![]() |
![]() |
|
|
خدایا در سراشیبی دور شدن از تو چه ناباورانه لحظه ها سپری شدند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 0:56 توسط بهنام |
|
|
به یاد او که سزاوار بهترین هاست و کمترین ها را با آغوش گشاده پذیراست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 22:35 توسط بهنام |
|
|
خدایا خیلی ها نهایت زیبایی اند اما تو زیبایی بی نهایتی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 23:30 توسط بهنام |
|
|
وای بر من که بیراهه هارا در مسیر ، هرچند گرداب ، هرچند سیلاب ، همچو اسبی راهوار پیموده ام وای بر من که بیچارگی های مرا از نظرها پنهان کردی و چاره سازی های تو را در نهان گاه دلم از خودم از خلق پنهان کرده ام وای بر من که شرم مدامم در سینه و رویای رخسار توام در دیده و خاک پایت گشتنم در ایده و ره به ترکستان برده ام وای بر من که جای سیلی های خورشید برچهره ام روشنی بخشیده و به نوازشهای بیدان دل خوش کرده ام وای بر من که عشق سراسر پاک تو در هاله ای از نور گرداگردم و من در بهت شکاف حاصل از نیزه های گاه گاه تاریکی مانده ام وای بر من که آگاه از اشراف حضورت به بدی خو کرده ام. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم بهمن 1388ساعت 13:33 توسط بهنام |
|
|
ای نزدیک دور از دست! در انتهای کدامین شب خورشید را کنار خواهی زد و با روشنای نگاهت فروغ از دست رفته ام را باز پس خواهی داد و در غروب کدام واپسین شعاع آفتاب به جای ماه طلوع خواهی کرد در پس مرگ کدام ثانیه آمدن تو مسجل خواهد شد و میلاد کدامین لحظه رسیدنت را از پشت نیامدن های طولانی مژده خواهد داد در میان کدامین سجود من تو خواهی آمد تا من هرگز از آن سجده بر نخیزم و در ریزش کدام اشک من تا من برای همیشه بگریم و کدام حادثه مرا به تو خواهد رساند تا به سویش دوان شوم ای نزدیک دور از دست! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 0:0 توسط بهنام |
|
|
خدایا سایه ات از سرٍ ما کم نشود تا به آنجایی که سر ما جز به قانون زمین خم نشود ، قانون زمین که همان زیبایی ست که همان آگاهی ست که همان انصاف است که همان آزادی ست که همان لحظه ناب دعاست که همان دستی ست که به قصد احسان از خواب پرید که همان لبخندی ست بر لب پیرزنی که به شوق روزی با فاصله ای به قرار یک عمر که نگاهی قلب بی تحربه اش را لرزاند ، گاه گاهی می شکفد قانون زمین آن نیست که اندوه شب بی پناهی گردیم که برای شاد زیستن غم هدیه کنیم و برای غم انسانی شاد شویم قانون زمین شاید این باشد انعکاس روشنایی در چشم انسان سیاه مفهوم تر است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:12 توسط بهنام |
|
|
خدایا افسوس که نمی توان بغض تمامی لحظه های بی تو بودن را در لحظه ای دیدار فریاد کرد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم دی 1388ساعت 22:31 توسط بهنام |
|
|
خدایا هرگز جز به امید تو نیاسودم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:22 توسط بهنام |
|
|
خدایا تو منتهای صدقی و من ابتدای کذب. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 22:18 توسط بهنام |
|
|
آیا خدا برای تسکین دردهایمان کافی نیست؟ آیا او زیباترین بهانه برای پذیرفتن آلاممان نیست؟ او همینجاست میان تطابق دو نگاه میان تضاد دو فکر در میان رویای کودکی که نازکترین مانع را تا آسمان در برابر دیدگانش دارد در میان نجوای شب زنده داری که در همین نزدیکی ست در میان ترسهایمان در میان تردیدهایمان در میان لحظات سهل و سخت حتی در میان لحظه هایی که بیهوده می گذرند حضور تمامی که مرگ خلأ را نوید می دهد تا خدا هست امید هست ، زندگی هست ، گشایش هست ، شقایق هست تا خدا هست تنهایی انتهای آرمان من است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 0:42 توسط بهنام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
به نام ابتدای بی ابتدا
و انتهای بی انتها... |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1390 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|